
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
روساحل سرخ دلت اسم کسي روحک نکن
به اينکه من عاشقتم حتي يه لحظه شک نکن
عکسهای عاشقانه

عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
روساحل سرخ دلت اسم کسي روحک نکن
به اينکه من عاشقتم حتي يه لحظه شک نکن
روزگاري شد ز چشم اعتبار افتاده ام
چون نگاه اشنا از چشم يار افتاده ام

درخلوت من نگاه سبزت جاريست
اين قسمت بي توبودنم اجباريست
افسوس نميشودکنارت باشم
بي توهرثانيه وهرلحظه ي من تکراريست

درکنارساحلت من قايقي شکسته ام
توهمان ساحل عشقي که بهت دل بسته ام
زمانه گر خزان شود تویی بهار زندگی
به پاکی دلت قسم که دل ز تونمی کنم

هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته
دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته
هرجا بودی یادت نره یه بیت جا مونده داری
یه هنجره پر از غزل تو غیبتت تو ساکته

اگر بگریم گویند که عاشق است
اگر بخندم گویند که دیوانه است
پس هم میگریم و می خندم
که بگویند عاشق دیوانه است

عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن

همه عمر برندارم سر از اين خمار مستي
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستي

چشم خود فرش کنم زير کف پاي دگر
بر کف پاي دگر بوسه زنم جاي دگر

میشود روزی که بی من سر کنی
میشود روزی که مرگ عشق را باور کنی
چیزی نگو لیاقتت عشق مقدسم نبود
حس میکنم نبودی و بودنت 1 قصه بود

کی گفته بود که تنهام وقتی که تورو ندارم
بازم میگم بدونی منم خدایی دارم
سیه چشمی به كار عشق استاد به من درس محبت یاد میداد
مرا از یاد برد آخر ولی من بجز او عالمی را بردم از یاد

غیر از غم عشق تو ندارم , غم دیگر
شادم كه جز این نیست مرا همدم دیگر

از سوز محبت چه خبر اهل هوس را

زرد است که لبريز حقايق شده است ------ تلخ است که با درد موافق شده است --------شاعر نشدي وگرنه ميفهميدي --------- پاييز بهاريست که عاشق شده است

ترک دنیا کرده ام . ترک جان هم میکنم
غیر عشقت هر چه گویی ترک آن هم میکنم
عشق تو به تار و پود جانم بسته است
بي روي تو درهاي جهانم بسته است
از دست تو خواهم كه برآرم فرياد
در پيش نگاه تو زبانم بسته است
عشق
یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر و از عطر بهارعشق
یعنی یک تمنا یک نیاز زمزمه از عاشقی با سوز و سازعشق
یعنی چشم خیس مست او زیر باران دست تو در دست اوعشق
یعنی ملتهب از یک نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاهعشق
یعنی عطرخجلت...شورعشق گرمی دست تو در آغوش عشقعشق
یعنی"بی توهرگز"...پس بمان تا سحر از عاشقی با او بخوان